شب ها شبای قدره میگن خیلی شب پر خیر وبرکتی هستش

قبلا ها که بچه تر بودم خیلی به این چیزا معتقد بودم و حتما هیئت میرفتم نماز میخوندم 

ولی الان واقعا حسی ندارم 

به واجبات دینی خیلی ادم بی اعتقادی شدم 

چرا؟

 انقد که تو دنیا تضاد دیدم 

دیدم که پیش نماز محلموون اینجا پیش نمازه ولی دوتا زن داره و بازن اولش خیلی بد رفتاری میکرده

 دیدم همون ادمی که شبا میاد هیئت دعا میخونه میلیارها پول اختلاس میکنه 

دیدم که تو کشور اسلامی من اون اقا که لباس پیامبر من تنشه وقتی تو دادگاه پشت میز قضاوت میشینه با 4تومن پول زندگی ی بیچاره رو بدتر میکنه

انقد دیدم که ملاک ادما شده پول 

هرکی پول بیشتری داشته باشه راحت تر زندگی میکنه راحت تر به هدفاش میرسه 

دبدم که تو کشورم که پایه واساس دینش عدالته چقد بی عدالتی هست 

به اسم بانک داری اسلامی 28درصد از مردم بیچاره سود میگیرن بعد اسمش نزول نیست

اره من همه ی این بی عدالتی هارو دیدم همه این هارو تو ذهنم تضاد ساخته 

از خدا از پیامبرم از همه چی 

اره اون اقایی که لباس تنته با کارات داری اعتقاد ی ملت میبری زیر سوال 

دیگه ب قدری تضاد دیدم که از اون لباس از ادمی که اون لباس تنشه فراری شدم 

اره مارو از دین فراری دادین 

با نسل ما چیکار کردین؟

از اول تو گوشمون خوندین ی تار موت بیرون باشه میری جهنم ولی هیچ وقت نگفتین خدا انقد مهربونه انقد امرزندس که بخاطر ی تار مو بنده اش نمیبره جهنم 

اره با ما 

با اعتقاداتمون چیکار کردین؟

واقعا درد داره این همه تضاد تو دینی که کامل ببینیم 

دینی که ب منفعت خودتون خیلی خرابش کردین خیلی