امروز با یکی از دوستای دوران دبیرستان قرار داشتیم ک همو ببینیم

اول رفتیم بستنی واب میوه  میل کنیم قبض که گرفتم ببرم حساب کنم ی پسر جون و خیلی خوشتیپ قبض واسمون حساب کرد

صندوق دارم ی پسر 8-10ساله بود ک هر ده دقیقه شونه ش در میورد موهاش مرتب میکرد 😉واسم خلی جالب بود ی لحظه خندم گرفت 

بهش اصرار کردم تو پول منو بگیر آغا من چه بدونم اون پسره کیه😐

پسره ریز ریز میخندید میگفت حساب شد 

خو منم بیخیال شدم رفتیم نشستیم تا سفارش مون بیاد خیلی خودم کنترل کردم بی جنبه بازی در نیارم 

و آقای خوشتیب هم طبقه پایین نشست 

بعد کاشف ب عمل اومد ک اون آقای خوشتیب خاطره خواه دوست بنده هستن 

و من پوکر فیس😐😐

جالب بود که اون اغا کلا از جایی ک اومدیم مارو زیر نظر داشته

واقعا خیلی خیلی بدم میاد از این موردا 

از دوستم خواستم ک بهش بگه ک من اصلا خوشم نمیاد از این موردا میشه بره؟

اونم قبول کرد که ولمون کنه 

ولی موقع خارج شدن مون دوستم  ازش تشکر کرد و خدافظی کردن 

من همچنان پوکر فیس😐😐😐

جالب بودن برام کلا…

داشتیم قدم میزدیم و مغازه هارو یکی یکی رد میکردیم که از جلوی مزون لباس عروس رد شدیم 

ی لحظه زد به سرم که بریم لباس ها رو نگا کنیم 😂

بهش گفتم میای بریم ؟

گفت بریم منم خیلی دوست دارم 

خیلی از لباس عروس خوشم میاد ولی تاحالا روم نشده بود برم مزون لباس عروس نگا کنم 

داشتیم لباسا رو نگا میکردیم که فروشنده ازمون خواست بریم داخل سالن ومدل جدید نگا کنیم به دوستم چشمک زدم و اروم گفتم ببین چه فیلمی میرم برات 

لباسارو نگا کردیم رفتم خیلی جدی به فروشنده گفتم :

میتونم کارت وشماره تماستون داشته باشم؟

گفت بله حتما 

منم گفتم :همسرم ک بیاد حتما مزاحمتون میشیم 

پرسیدم که سفارش چطور قبول میکنید؟ قیمت اجاره اش چطوره؟

چن تا لباس نگا کردیم و اومدیم بیرون

دوستم غش کرده بود از خنده 😂😂😂

میگفت چقد جدی بازی کردی لامصب انگار همین فردا عروسیته😂😎

خیلی دلم تنگ شده بود واس این شلوغ بازیا 

ی لحظه واس چند ثانیه ای دلم خوش بود بدون غم دنیا:))