گفته بودم از اینستاگرام بدم میاد

چند روز پیش بیکار بودم خواستم وارد اکانتم شم و رمزم فراموش کرده بودم و ایمیل زدم و ایمیلی دریافت نکردم 

شمارم نزده بودم رو پیچم ولی خواستم امتحانش کنم شمارم زدم و پیامی دریافت کردم و لینک رو لمس کردم و نیو پسورد زدم و کاملا یهویی وارد پیچ میم شدم و داشت قلبم میومد تو دهنم 

شخصی ترین چیز ها تو پیچ ش بود دایرکت ها با دوستاش و عشق جدیدش 

عکسای شخصی و عکسای دو نفره اش و...

نشستم همه ی چت هاش با عشق جدیدش خوندم و ی روزی مخاطبش من بودم 

بعد این پیچ اصلا بدرد من نمیخورد ولی منم از خدا خواسته همه ی استفاده هارو کردم

میم و عشق جدیدش فک میکردن من ی هکرم یا شماره ی قبلی میم ک گم شده بود ب من واگذار شده

منم اصلا ب روی خودم نیاوردم ک عشق سابق میم هستم😁

و از عشق جدیدش خواستم ک خود میم بیاد و پیچ بهش برگردونم

و بماند که میم چقد شوکه شد ک پیچ دست منه و چقدم اصرار میکرد ک زودتر رمزش بدم بهش 

ولی منم ازرفرصت استفاده کردم و همه ی زخم زبونام نثارش کردم 

گرچه بازم خالی نشدم 

ولی خیلی ب سرم زد ک با پیچش با ابروش بازی کنم ب هرحال مهم ترین ادماآفالورش بودن 

ولی به خودشم گفتم ک اصالتم اجازه نمیده این کار کنم 

من با اون گینه ای ک داشتم ازش واقعا بزرگی ب خرج دادم ک کاری ب پیچش نداشتم و حتی ب دوست جدیدش خودم معرفی نکردم و همونطور غایب موندم 

الان خودم باورم نمیشه من و این همه بزرگی با اون زخمی که خورده بودم 

امیدوارم خودش هم متوجه این شده باشه 

گرچه بعید میدونم از اون ادم