سر تا سر این پست غر و لنده اگه حوصله ندارین نخونین 

دختر عمه ی گرام دبیری قبول شدن از رشته ی انسانی و دبیری تو فامیل ما حکم پزشکی دانشگاه تهران داره 

وسیل تبریک ها بهشون شرو شد ما اون شب گنبد کاووس بودیم و همه زنگ میزدن از من میپرسیدن و برخودم تبریک میگفتن وبعد هم ب اوشون 

و پدر منم زنگ زد ب هشون تبریک گفت ولی اونا هیچ تبریکی ب من نگفتن خیلی بهم برخورد درسته من دبیری نیوردم ولی رشته ی من هزار برابر سخت تر از انسانی بود وهست 

و کل فامیل شاهد تلاش سخت من بود ولی دختر عمه ی گرام تو تک تک مهمونی ها و مراسمات و مسافرت ها شرکت میکرد حتی تعطیلات عید هم ۸روز مسافرت بود 

خیلی برام سنگین کسی ک نصف من تلاش نکرده ولی موقعیت بهتری از من الان داره 

و بعدش از مادر خودم با درک پایینش ب شدت متاسفم 

ب تک تک کسایی ک حتی معمولی ترین رشته هاهم قبول شدن زنگ زد تبریک گفت و الانم قصد داره بره خونشون تبربک بگه دیگ پرستاری ک این همه تبریک و اینا نمیخواد 

و خودم میدونم همه ی اینا بخاطر لج بازی با منه  وحرص دادن من 

قطعا الان توان این میدم ک هیچ وقت من تو خانواده حامی نداشتم هیچ وقت کسی نبود ک از لحاظ روانی ساپورتم کنه 

والان تک تک لحظه های پشت کنکوری بودنم ک مامانم میشست و پیش فامیل تحقیرم میکرد واسم یاد اوری داره میشه 

مادرم با پشت کنکوری بودن من جوری بر خورد کرد ک انگار قتل عمد کرده باشم 

همیشه بخاطر پشت کنکوری بودنم تحقیر شدم و نیش وکنایه شنیدم 

من تو فامیل دختریم ک وقتی همه یک دونه مانتو میخرن من ۳تا میخرم و 

ولی هیچ وقت هیشکی نفهمید این دختر از لحاظ روانی و عاطفی هیچ وقت تامین نشده و همیشه کم میاره 

این در حالی ک همه ب زندگی من غبطه میخورن ک وای تو چقد مرفه ای هرچی میخوای برات میخرن 

ولی هیشکی ندونست  ک من چقد از لحاظ روانی داغونم 

یادم نمیره ک وقتی واس ثبت نام دوم دبیرستان رفته بودم مدرسه چ برخورد بدی باهام پیش دبیرام کرد ولی در حالی ک من جز بچه های خوب کلاسمون بودم 

آره از این میگم که نارحتی خودم از شکست خودم بخاطر نداشتن علاقم ب رشتم و نیش وکنایه هاو رفتار های سنگینی ک از مادرم میبینم غم دلم چند برابر میکنه 

هیچ وقت یادم نمیره ک تو لحظه هایی خیلی تنها بودم مامانم هیچ وقت کنارم نبود و حتی ذره ای دلداریم نداد ک هیچ تنهاییم چن برابر کرد برای منی ک حتی خواهرم ندارم ک حرفام بشنوه 

یادم نمیره این روزام