خود سازی_رژیم:/

با محاسباتی که کردم نسبت ب قدم چیزی حدود 6کیلو کمبود وزن دارم 

قدم ۱۶۴وزنم ۴۸/۸۰۰ که وزن ایده آل چیزی حدود ۵۵ میشه 

طبق برنامه ی رژیمی که واس خودم در آوردم باید 5وعده غذا بخورم!!!!!

اگه بخوام باهاتون صادق باشم اینکه من گاهی اوقات جونم نمیگیره غذا بخورم 

بعضی وقت ها حس غذا خوردن نیست که  نیست 

اصولا صبحونه نمیخورم ناهار شام هم خیلی مختصر میخورم …

زود از سر میز پا میشم!

حالا نمیدونم این 5وعده رو چطور میخام بخورم مثلا یهو نوشته 4تا کلوچه تو ی وعده!!!!!!!!!😐😐😐

خوب باید ورزش هم باشه ک انشاءالله بعد اعلام نتایج میرم باشگاه

حوصله ندارم هی سوال کنکور چطور بود جواب بدم میمونه بعد کنکور یهویی رتبه میگم

این اولین قدم بود برا خود سازی 

که از ظاهر شروع میشه :)))))


نظر سنجی!!!

همینجوری یهویی تصمیم گرفتم ک ی گروه بزنیم همه وبلاگیا باشن

معرفی فیلم و کتاب و از این حرفا...

گپ زدن

اگه دوست داشتین جوین شین

https://t.me/joinchat/GtRKzQ_xqNDWKLv8wbNfAA

کافه گردی کردیم ما

خوب اولش کلی بحث کردیم  سر اینکه کدوم کافه بریم ک ب نتیجه نرسید 

رفتیم مرکز شهر 

اول رفتیم ی کافه ک صاحبش خیلی بد نگا میکرد ب یکی از بچه ها بله جمع کردیم رفتیم ی جا دیگ 

کافه ی معروف شهررررر ک تعطیل بود کلا

بعد رفتیم کافه نیمکت هووووف وحشتناک دود بود داااااخل ک خداروشکر جا نشد بشینیم

این دفعه ی کافه ی شیک سرچ کردیم بالا شهر خوب تا حالا هیشکی نرفته بود 

ادرس کافه رو سرچ کردم تو مپ و یک تاکسی گرفتیم رفتیم کاناپه 

خیلی کافه ی خوشگلی بود خیلی عکساش واستون میزارم 

بله سفارشاتمون دادیم و بچه ها شرو کردن ب عکس انداختن هوووف 

اون دوستم ک پزشکی میخونه خیلی واسش مهم بود ک تو ی کافه ی شیک عکس بگیره و تو اینستاگرام عکس بزاره :)))

خوب من که اینستا ندارم واسم اصلا مهم نبود نشستیم شرو کردیم ب گپ زدن 

هممون دلمون واس این روزا تنگ شده بود اونم خیلی زیاد تا حدود8/30 وبعدشم بچه هایی ک میخواستن برن خوابگاه تاکسی گرفتن رفتن 

اون یکی دوستمم خواهرش اومد دنبالش 

من و دوست قدیمیم 6سال بود همو ندیده بودیم  چون مسیر مون یکی بود 

باهم برگشتیم اول رفتین مجتمع ی دوری زدیم و تاکسی گرفتیم اومدیم خونه 

خیلی خوب بود ولی من نمتونسم احساستم ابراز کنم 

این خیلی اذیتم میکرد! خوب کلا از اول این مشکل داشتم ولی بعد شکستی ک تو رابطم خوردم کلا احساساتم سرکوب شد تا مدت ب کسی و چیزی حس نداشتم اصلا کاملا بی روح و بی حس بودم 

وقتی بچه ها رو دیدم بعد از مدت ها خیلی دلم واسشون تنگ شده بود دوستم خیلی محکم منو بغل کرد ولی من اصلا دستام واسش باز نکردم خیلی سرد تو بغلش بودم 

دوست داشتم محکم دستاش بگیرم ولی نمیتونستم اصلا دست خودم نبود 

دوستمم خیلی تعجب کرد ازم جدا شد 

یا وقتی کنار هم بودیم بچه ها خیلی با ذوق از خودشون واس هم میگفتن منم خیلی ذوق تو دلم بود و نمیتونستم بروزش بدم ی چیزی انگار جلومو میگرفت

این حس واقعا ازار دهنده است واسم 

گرچه از اول تو ابراز احساسات هم مشکل داشتم و همیشه مامان بهم میگ تو باید پسر میشدی بس ک خشکی 

ولی بعد اون رابطه من واقعا داغون شدم اون نیمچه حسی هم ک بود رفت

فقط ل ع ن ت به کسی ک باعثش شد:(


موقت:) ولی مهم

همونطور ک حدس میزدم بچه ها با اینکه پ نباشه موافق نیستن من ک اونم باشه
من الان تو شهر دانشجویی شونم و خونه ی خالم 
بچه ها خیلی اصرار کردن برم بمونم خوابگاه شون ولی هرچقد فک کردم دیدم اصلا نمتونم برم پیش ی سری هم سن وسالو خودم ک اونا دانشجو ان و من اصلا هنوز تکلیف هم مشخص نیست خوب همون طور ک درجریانید دخترام ک یکم فخر فروش:)))
و اینکه هر چقد فک کردم نتونسم قبول کنم ک پ هم بیاد 
اخه وقتی من این دورهمی رو ترتیب دادم چرا باید باوجود پ عذاب اور کنم واس خودم؟؟؟
وتایمی ک میتونه بهترین خاطره شه واسم رو خراب کنم 
از طرفی حق میدم ک بعدا پ بفهمه ک قطعا هم خواهد فهمید دلخور بشه 
من خودخواهم واقعا:)))
شما بودین چیکار میکردین
مرسی ک راهنمایی میکنید

برمودای من:)

روزا چه به سرعت میگذرن 
منم دچار مثلث برمودای خودم شدم 
کل زندگیم خلاصه میشه تو دیدن فیلم هایی که لیمو معرفی میکنه
خوندن ناطور دشت
گرفتن گوشی تو دستم (تلگرام و وبلاگ خونی)
گاهی اوقات خیلی احساس تنهایی میکنم :/
ولی خوب این تنهایی می ارزه به بودن ادمآهای بی ارزش
امسال ک موندم پشت کنکور ارتباطم با دوستام خیلی محدود کردم 
بعد کنکورم قشنگ ی صافی برداشتم دوستام گلچین کردم 
واقعا چه لزومی داره آدمی که حس بد بهت میدن تو زندگیت نگه داری؟
واقعا رفتاری ک از پ دیدم رو فراموش نمیکنم !
چندین بار بهم نیش وکنایه زده بود ولی این اخری خیلی بهم برخورد خیلی و فردای کنکور وقتی پی ام داد کنکور بپرسه جوابش ندادم و دیگه ام تو جمعایی ک اون باشه شرکت نمیکنم قطعا:)
خوب دوست های من اکثرا تو همین شهر بغل دستی دانشجو شدن و اکثراشون امسال ترم تابستونی برداشتن وقرار شد طی هفته ی بعد منم برم شهر دانشجویی شون و یک روز دور هم باشیم با 4تاشون مطمئن هم ک حسابی خوش میگذره و در خواست اکید کردم ک پ نباشه :/یکم غیبت کنم خیلی پز رشته اش میده مطمئن هم اونم ک بیاد ی زخم زبونی دوباره در مورد پشت کنکوری بودن میزنه ک کل روزم خراب میکنه 
درحالی ک بقیه دوستام اصلا این شکلی نیستن حتی اونایی ک پزشکی میخونن چه برسه ب پیرا
اگه خدا بخواد به احتمال 99% امسال منم تو همون شهر دانشجو بشم:)
فک کنم تجربه جالبی باشه :)

خودتون بشناسین:)

خودتون تا چه حد میشناسین؟؟
میدونین چه تیپ شخصیتی دارین؟
http://khodetobeshnas.com/azmon/a-woman/
لینک بالا رو کپی کنین و از خودتون ازمون بگیرید 
ونتیجه رو اگه دوست داشتین بگین 
ببینیم کیا شخصیت شبیه بهم دارن؟

زندگی رو به زوال

اینجا خونه ی مجازی شخصی من  و دوست دارم همه حس وحالم ثبت کنم که بعد ها وقتی میخونم یاد اون روزام بی افتم
واقعیت بگم به شدت احساس افسردگی میکنم
رفتم و علائمش خوندم همه علائمش دارم مدت هاست خوب نمیخوابم خوب غذا نمیخورم و حال دلم خوب نیست
روز به روز این علائم داره تشدید میشه 
منی که اون همه آدم اجتماعی بودم و تو جمع بودن لذت میبردم مدت هاست دارم خودم از همه آدما دور میکنم نه اینکه کاملا ارادی باشه ولی واقعا حوصله ی هیچ کس ندارم حتی گاهی اوقات خودم 
بیکار که میشینیم گریه میکنم بدون هیچ علت خاصی ...
تمایلم به خود کشی هم خیلی زیاده خیلی وقت ها بهش فکر میکنم اون روز به مامانم میگم اگه خودکشی گناه نبود حتما این کار میکردم…😐
به قول فاطمه احساس تباهی میکنم 
خلاصه حال دل من اصلا خوش نیست اصلاااااا 
ی زندگی روبه پوچی رو پیش گرفتم که حد نداره
مدت هاست نخندیدم از ته دل 
مدت هاست خوشبختی رو حس نکردم
ببخشید که خیلی منفی بود حال این پست ولی واقعا نیاز به تخلیه ی ذهنم داشتم

واقعا در این حد؟

خوب بعد از چندین ماه مدام توخونه بودن امروز تصمیم گرفتم برم کلاس سیاه قلم 
همش بچه های کوچیک تر از من بودم خیلی هم کوچیک تر 
این ی خورده کلاس رو برا من سخت میکنه که هم سن و سال خودم تو کلاس ندارم ولی از اون جایی که ارتباط اجتماعی خیلی خوبی دارم با بچه ها هم کلام شدم و داشتن از اینکه این همه خانواده ب زور میفرسته کلاس زبان گلایه میکردن منم گفتم اشکال نداره تو آینده خیلی بدرد تون میخوره خصوصا دانشگاه 
همشون پوکر فیس بهم گفتن تو مگه دانشگاه میری؟
گفتم نمیرم ولی اگه میرفتم الان سال دوم تموم میکردم 
و همچنان پوکر فیس نگا میکردن که مثلا بهت میاد 16-17سالت باشه:)
خیلی بهم بچه میخوره؟؟؟:/
فک کنم امسالم برم دانشگاه کسی فکر نمیکنه من پشت کنکوری باشم همه فکر میکنن سال اولمه
منم بهشون نمیگم !:))))))) والا 
ولی خوب همین گونه میشه که پسرای کوچک تر از خودم میان بهم پیشنهاد میدن واین جاست که من بهشون باید بگم پسرررررررم

این روزها در من چه میگذرد؟

به رسم هر سال بعد کنکورم میریم تهران تا برادر گرامی رو زیارت کنیم 
به رسم هر سال با اون هوای تهران آتیش میگیریم شب ها پناه می بریم به پارک نزدیک خونه ی خاله اینا 
دقیقه دقیقه ی پارسال تو ذهنم جایی که نشسته بودم و داشتم با بچه ها تو گروه تلگرام چت میکردیم 
ثانیه به ثانیه اش تو ذهنم میگذره اون موقع یک درصد هم فک نمیکردم سال بعد دوباره همون جا با یک عدد من پشت کنکوری با آینده ی مبهم نشسته باشم 
رو نیمکت نشسته بودم داشتم به ایندم فکر میکردم 
سوالای کنکور بررسی کردم درصدام بدست آوردم 
خب دوباره به دارو سازی و رویای کودکیم نمیرسم😐
به سرم زده دوباره بیارم بخونم از زیست بیولوژی کمپبل 
به مامانم بخوام بگم دوباره میمونم سکته میکنه اینو مطمئن ام 😌
بعد میگم بیخیال میرم ی رشته ی پیرا پزشکی معمولی تو همون دانشگاه به اصطلاح تیپ یک خودمون 
من که تا پارسال به همینم راضی بودم 
پس داروسازی چی میشه؟در حد رویا واسم بمونه؟چقد برنامه داشتم براش
ولی من که امسال خوندم براش من که سه دور شیمی هام واسش مرور کردم من که درسایی که پارسال با ی دوره میرفتم سر جلسه کنکور رو بار ها و بارها مرور کردم چرا سرجلسه نتونسم همه اون خودم باشم؟اصلا از کجا معلوم دوباره همین اتفاق ها نیوفته واسم 
از کجا معلوم دوباره بتونم همه اون چیزی که هستم پیاده کنم!؟
تصمیم میگیریم همه چیز رو بسپارم بخدا تا اعلام نتایج و هرچی که به نظرش درسته 
این سن ۲۰سالگی انقد پخته تر شدم انقد واقع نگر شدم که با من یکسال عقب صد سال فاصله داره 
این که آدم هیچی خوشحال نکنه ؟حس افسردگی یا حس بزرگی؟
این که واقعا واقعا دوست ندارم زندگیم ادامه داشته باشه چی؟

تا1400 با خاک یکسانیم مااااا

دوربینی که نشونش کرده بودم بخرم بعد کنکورم برم کلاس عکاسی قیمتش 1300بود دیروز که قیمت هارو نگا کردم شده3300😐😐😐😐

گوشی که نشون کردم بودم بگیرم 1نومن بیشتر نبود الان شده 2200

هه زهی خیال باطل 

قرار بود تا 1400با آقای محترم باشید 

به همین برکت قسم تا1400با خاک یکسانیم 

قشنگ معلومه ملت داره له میشه 

حالا هی تَکرار کنید تَکراررررر