این هفته که گذشت رسما خیلی هفته ی شلوغی بود خیلی

اصلا همچی درهم برهم حتی نمیتونسم جواب نظراتتون بدم ینی در این حد شلوغ بود

وساعت مطالعم به شدت اومدش پایین 

کلا دوست دارم که همه اتفاقات زندگیم روی روال خاص وبرنامه هایی ککه خودم دارم  پیش بره اگه یکم که از اون روال خارج شه کلا قاطی میکنم بس که بی جنبه ام ...

حالا فک کنین این هفته چه هفته ی داغونی داشتم من 

2روز که تعطیلات میشه همه فامیلا پاشین میان اینجا و همش مهمونی خسته شدم 

میخوام ی چیز بهتون بگم 

از این قراره که از اونجایی که من پارسال هیچا نمیرفتم حتی موقع هایی که خالی بودن چون دوست داشتم از همه تنش ها کنار باشن به انداره کافی مدرسه درگیرم میکرد واز اونجایی که امسال پشت کنکوریم وحرف فامیل وچرت وپرتاش بیشتر شده دیگ هر مهمونی که باشه نفر اول اونجام  ولی واقعا دارم میبینم اینجوری به درسم اصلا نمیرسم واز طرفی من خیلی حساسم اصلا دوست ندارم  کسی در موردم قضاوت کنه 

خودمم امسال شنیدم که میگفتن اون همه پارسال خوند ومهمونی نرفت چیشد ؟خیلی برام ازاردهندس این حرفا واقعا  دلم میشکنه

ولی این هفته دیدم که اصلا نمیشه بخونم این مدلی ازطرفی اصلا حوصله حرفا رو ندارم بازم پارسال چیزی بود که مامانم پشتم بود ولی امسال چی؟

حتی مامانمم بقیه رو تو حرفاشون کمک میکنه این دیگه بدتر میشه

نمیدونم دقیقا چیکارکنم..

همین هفته بهش میگم از شنبه هرشب ی جاییم بسه دیگه چقد مهمونی ؟بهم میگه تو چیکارداری؟مگه پارسال هوات داشتیم چیشد؟برو درست بخون

واقعا ینی چی؟ تا کی؟

اصلا دوست ندارم این تنش ها رو 

ا

دیروزم رفتم عقد دوست گرام 

چه عقدی بود کلی هزینه کرده بودن کلی ریخت وپاش فقط واس این عقد گرفته بودن ک فیلمرداری کنن نه اینکه جشن بگیرن 

عروس 3نوع رقص تمرین کرده بود 

ی کیک تولد داشت ی کیک عقد  وکلی ریخت وپاش